خرید بک لینک
دیگه نمیکشه منم دارم له میشم زیر این بار دیگه نمیکشم خدایا چرا رسم ادمات اینهمن فدای جگربابا گفتنت غصه نخوری بابایی داداشای این زمونه داداش نیستن آی داداش بابام که مثلا عمومی ازت متنفرم بابا اونجا تنهاست مریض شدهدلم واست کبابه جون دلممیمیرم تو ناراحت باشی عمر من نباش اشکت در نیاد بابا مقاوم باش بابااین دختر ضعیفت طاقت ندارهباورکن ندارهدارم اتش میگیرم چرا اخه ادمم انقدر حسود انقدر کوته بینخدا منو مرگ بده بابا که غمتو نبینمالان مکه ای جونم؟ دلت خونه؟ نکنه نفرین کنیو بگیره و از دم ساقط شن باباییغصادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 7:50

خدایا بسه دیگه خسته شدم از این همه سختی این همه زندگی مزخرف  دیگه نمیدونم باید به کی بگم با کی حرف بزنم اصلا چی بگم  چرا دنیا انقدر مزخرفه چرا هیش کی به فکر یکی دیگه نیس چرا انقدر نامرد من باید تو این سن چه درامدی داشته باشم واقعا  دیگه نمیکشم  دیگه خستم دیگه انقدررر بدبختم که موندم قصه بخت بدمو کجا ببرم ای خداا اینو به کی بگم که واسه خودش همه اش خرج میکنه و به من که میرسه میگه هر چی تا حالا اوردی تو خونم پس بگیر چی بگم من واقعا دلم خیلی گرفته  خیلی خستم  خیلی دلم ... دلم میسوزه واسه خودم که انادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 7:50

بابام داره میشکنه دیگه نمیکشه منم دارم له میشم زیر این بار دیگه نمیکشم خدایا, چرا رسم ادمات, اینه من فدای جگربابا گفتنت غصه نخوری بابایی داداشای این زمونه داداش نیستن آی داداش بابام که مثلا عمومی ازت متادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 23:12

فکر نمیکردم انقدر یه عمو جان خوشحالم کنه

انگاری رو ابرام الان

خیلی قشنگ بود وقتی برای اولین بار اینو برام گفت انگاری بزرگ شدم خیلی خوب بود

خدایا شکرت به خاطر بنده هایی که غمو از دلا بیرون میبرن

خدایا ممنونم ممنون به خاطر حس خوبی که بهم سرازیر کردی

شکرت

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 23:12

خدایا بسه دیگه خسته شدم از این همه سختی این همه زندگی مزخرف دیگه نمیدونم باید به کی بگم با کی حرف بزنم اصلا چی بگم چرا دنیا انقدر مزخرفه چرا هیش کی به فکر یکی دیگه نیس چرا انقدر نامرد من بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: يکشنبه 18 آذر 1397 ساعت: 23:12

میخوام تعریف کنم داستان زندگیم رو بالاخره بگم بعد از سال های زیادی که نگفتم و مهر سکوت به لبام دوخته شده واسه شکست هایی که به خاطر یه اتفاق خوردم!ای ادما باور کنید دست من نبود . دست اون لحظه ای بود که من با عشق به خونه امیدم اومدم تا آراز رو سورپریز کنم اما نشد و اون منو سورپریز کرد اونم چه جوری ..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 1:55

-آرواااا؟ با صدای مامان راحیل از جام پا شدم و دنبالش رفتم.به حیاط که رسیدم دیدم دوباره جارو رو دستش گرفته و دستمال بسته به سرش. دلم ضعف رفت براش چه قدر من مامانو دوسش دارم ؟!همه زندگیمه -جان دلم مامانم .باز که دستت جاروئه مگه دکترت نگفت واسه کمرت خوب نیست عزیزه دلم ؟! چرا حرف گوش نمیکنی خوب من که خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 1:55

از اونجا که بیرون اومدم فقط به این فکر میکردم که چرا اینجور بلایی سر این مرد اومده ؟! دنیا خیلی بی رحمه خداکنه براش یه قلب پیدا بشه.ناخود آگاه دلم میخواست بهش کمک کنم که قلبی که میخواد براش پیدا بشه ندیده حس میکردم آدم خوبی باید باشه. آخه بابا هیچ وقت اسم کسایی که خوب نیستن رو جلوی ما نمیبرد خصوصا اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 1:55

صفحه بندی